السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

74

مقدمه نقض و تعليقات آن

نگارنده گويد : اينكه قاضى فرموده : « و ظاهرا آن مرد عاقل بخوش‌آمد صاحب معجم كه شافعى مذهب بوده تقرير خرابى رى بروجه مذكور نموده ( تا قول او ) كه اقرار بر بطلان آن مذهب نمايند » بطور اطلاق درست نيست بلكه مشتمل بر صواب و خطاست و تفصيل آن بر اين منوال است كه اين بيانات قاضى ( ره ) چنان كه خودش تصريح كرده مستفاد از كتاب نقض است و مدعا هم درست است زيرا شيخ عبد الجليل ( ره ) در آن كتاب مكرر در مكرر به اين مطلب تصريح كرده است كه در آن زمان علماء شافعيه را در رى ملزم برجوع از برخى عقائد خاصهء خودشان كرده‌اند و ايشان بمنبر رفته و رجوع خود را از آن عقائد اعلام نموده و خطها داده‌اند كه ما از آن عقائد برگشتيم بلكه نظير آن در زمان در جاهاى ديگر نيز واقع شده چنان كه عماد كاتب نيز تصريح كرده است و ما نص عبارت وى را در ذيل ص 107 كتاب نقض ياد كرده‌ايم طالب تفصيل اين قصه بايد بكتاب نقض ( ص 52 و 106 - 108 و 486 - 489 ) مراجعه فرمايد . و اينكه فرموده : « و شافعيه را بنابر آنكه در اصول تابع اشعرى و مجبره بوده‌اند » . نيز مأخوذ از عبارت شيخ عبد الجليل ( ره ) است در كتاب نقض ( ص 491 ) و از جاهاى ديگر نيز اين مطلب مستفاد مىشود ليكن بعد از وضوح آن با معرفى اين مورد احتياجى بمعرفى موارد ديگر نيست پس معلوم شد كه شافعيان در زمان تأليف نقض و مدتى پيش از آن نيز كه زمان سلطان مسعود سلجوقى و حكومت عباس والى رى بوده مقهور و منكوب بوده‌اند و اين امر امتداد داشته تا كم كم شيعيان و حنفيان بسبب ضعف سلجوقيان كه از طرفداران اين دو طايفه بوده‌اند ضعيف شده و شافعيان نيز بسبب حمايت خوارزمشاهيان كه شافعى مذهب بوده‌اند قوت گرفته و بتدريج نزاعهائى در ميان ايشان پديد آمده است چنان كه ادلهء اين مطلب از ملاحظهء تواريخ آن زمان به خوبى برمىآيد اينك بنقل عبارتى از تاريخ طبرستان ابن اسفنديار اكتفا ميكنيم : بهاء الدين محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب در تاريخ طبرستان كه بسال 613 تأليف شده گفته است ( قسم سوم ؛ ص 155 ) : « شاه آن سال « 1 » قلعهء سر چاهان و كنده كوه كه بمحله‌هاى رى پديد باشد بفرمود كرد و بطبرك كوتوالى بود قزوينى عز الدين مرتضى علم الهدى يحيى بن المرتضى بدان قلعه شد و او را بفريفت كه قلعه باصفهبد دهد و اين مرد خويشاوند سابق قزوينى بود و از دولت شاه غازى فراوان نعمت بديشان رسيده ، و درين عهد جمال حسن قزوينى گفتند از خويشاوندان او پيش شاه آمده بود و ولايت گلپايگان باقطاع داشت ، گفت كه هر وقت آن خويشاوند من بيايد از خدمت شاه براى دل او با شاه سپارم ، سيد عز الدين او را بر اين جمله دست بر مصحف نهاده سوگند داد و پيش شاه آمد و اين حال مستوفى بگفت ، شاه هزبر الدين پادشاه خورشيد و كيسنقر و امير سابق الدوله شهريار و بر سق و اصفهبد

--> ( 1 ) يعنى سال 583 هجرى قمرى .